Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker آرین: January 2007

Wednesday, January 31, 2007

پارسال همین روز.

به خدا دلم تنگ شده
امروز دقیقا بیست و یک روز از رفتن آرین میگذره
بالاخره امروز تونستم یه ذره خودمو خالی کنم
ولی فقط یه ذره

Monday, January 22, 2007

in neveshteh az webloge Elnaz ammeye aryaneh. (elnazestaan.blogspot.com)
Elnaz joon ba ejaze:
تازه دیشب بعد از مدتها که خدا اصلاً محل من نمیذاشت ، مثل اینکه یک نگاهی هم به من کرد .... آخه از روزی که آرین رفته هر روز
به خدا میگفتم آخه بی انصاف اقلاً یک شب بگذار بیاد تو خوابم ببینم کجاست ، میدونستم که حتماً جایه خوبیه ولی میخواستم مطمئن شم ..... دیشب به خودم گفتم خوب شاید دوست نداره بیاد تو خوابت......به خدا گفتم پس توی خوابه هر کی که میره فقط جوری باشه که منم خبردار بشم ......................وقتی صبح الهام زنگ زد و گفت خوابه آرین جونمو دیده همه بدنم یخ کرد ..........گفت خواب دیده که رفته توی یک باغ خیلی قشنگ ، یک جایی که میتونسته از توش یک بچه رو با خودش بیاره ....ته باغ یک بچه نشسته بوده با موهای بلند شبیه آرین ( ولی 2-3 سالش بوده) پشتش به الهام بوده دورشم پر از خانم هایی با شال و لباس سفید ..... به یکیشون میگه : من این بچه رو میخوام....میگن این نمیاد ....اینجا میخواد بمونه....چند وقت پیشم یک خانم و آقای جوون بردنش .....ولی یک سالم نتونستن نگهش دارن......هر کاری کردن نموند...... به زور برگشت .......این نمیاد ( خوب معلومه که نمیاد یک فرشته که تو زمین نمیتونه زندگی کنه)............................. وای خدا خیالم راحت شد حالا دیگه مطمئن شدم که اونجا رو دوست داره .....ازت ممنونم.........فقط میخوام بگم آرین هر جا که هستی تا همیشه خیلی دوستت دارم عزیز دلم

Saturday, January 20, 2007

من دیگه نوشتنم نمیاد
آخه اصلاً بلد نیستم
همینجوری فقط عکسهایی که از آرین دارم رو میذارم و اگه اتفاق خاصی افتاد مینویسم
از همه عزیزای ناشناسی هم که احساسات قشنگشونو می نویسن ممنونم
یکی از دوستان هم زحمت کشیده و یه وبلاگ جدید درست کرده که شاید از این به بعد تو اون عکسهاشو بذارم
ضمناً تولد یک سالگی آرین هم جمعه صبح با کیک و شمع بالای سرش بودیم
اینجا تو این عکس آرین دقیقاً 11 ماهشه


Thursday, January 18, 2007



نمی دونم باید چیکار کنم.هنوز انگار باورم نشده. وقتی یه نفر اسم مرگ رو در مورد آرین میاره تا یک ساعت تو بهتم آخرشم به نتیجه ای نمی رسم. آخه یعنی چی آرین مرده؟ احساسمون تا حالا که یه احساس نسبت به یه اتفاق موقته . همش این حسو دارم که یه اتفاق بدی افتاده و تموم میشه، فقط باید چند روز تحملش کرد. یک عالمه هم عکس و فیلم داریم. 2500 تا عکس و نزدیک 20 ساعت فیلم نمیدونم با اینا باید چیکار کنم. فردا صبح تولدشه، کیک با شمع 1 گرفتیم فردا میریم پیشش.

Tuesday, January 16, 2007

آرین پنجشنبه عصر فقط یه نوبت استفراغ کرد و بعد هم آخر شب یه نوبت دیگه بعدش تا صبح خوب بود تا دم صبح که یه بار دیگه کرد و بردیمش بیمارستان و در تماس با دکترش گفت که این روز ها خیلی شایع شده و به این صورته که 24 ساعت استفراغ و بعد دوسه روز اسهال می کنه همین هم شد و ظهر جمعه دیگه اثری از استفراغ نبود و شیر می خورد ولی تا ساعت 9 شب محض احتیاط تو بیمارستان و با سرم نگهش داشتیم و بعد با توصیه دکترش اومدیم خونه که میشد جمعه شب .شب تب خفیفی کرد که با استامینوفن و پاشویه کنترل میشد و نصفه شب هم اسهال خفیفی شروع شد که چند برابر حجمی که اسهال میکرد مایعات میخورد و حال عمومیش تا دم صبح شنبه رو به بهبودی بود تا ظهر شنبه هم همین روند رو به بهبودی ادامه داشت با اسهال خفیف .
ظهر یکدفعه در عرض یک ربع سه بار اسهال بسیار شدید و حجیم کرد و تا بخوایم پمپرزاشو عوض کنیم و لباسشو بپوشونیم دست و پاش کبود شد و فوری رسوندیمش بیمارستان که بلافاصله بهش اکسیژن دادیم و کبودیش برطرف شد ولی روند رگ گیری به دلیل افت فشار شدید و تپل بودن آرین یک ساعت طول کشید که در این مدت هم دچار افت هوشیاری و هم تشنج و هم تب 40 درجه شد و بالاخره از رگ گردنش بهش سرم وصل کردن و به آی سی یو رفت .تا دوسه ساعتی هم دست و پا تکون می داد و صداهایی هم میکرد ولی عصر شنبه جلوی چشم خودم نفسش قطع شد و به دستگاه وصلش کردیم و از اون موقع به بعد دیگه هیچوقت خودش نفس نکشیدهمون شب متخصص نورولوژی معاینه اش کرد و گفت هیچ رفلکسی نداره و اگه این وضعیت 12 ساعت ادامه پیدا کنه و نوار مغز هم موجی نداشته باشه مرگ مغزی قطعیه .همین وضعیت 4 شبانه روز ادامه داشت و با اصرار ما هم دستگاههارو جدا نمیکردن تا اینکه چهارشنبه ساعت ده شب خودش رفت. پزشک قانونی هم کالبد شکافی و نمونه برداری کرد که بعداً علت دقیق رو بهمون بگن
همین

دیروز (دوشنبه) رفتیم پیش آرین . گلهاشو براش یردیم و یک ساعتی پیشش بودیم . من و مامانش و دوتا مامان بزرگاش و عمه النازش. نمیخوام ناراحتتون کنم ولی سنگ قبر های خیلی خوشگلی براش دیدیم منتها هنوز اونجارو سیمان نکردن ، باید صبر کنیم. ولی طرح قشنگی داریم براش. بعدا عکساشو میذارم اینجا. فعلا همینو دارم که کیفیتشم خوب نیست زیاد. اگه اونجاها گذرتون افتاد فعلا بهش سر نزنید تا اول خوشگلش کنم بعد

Sunday, January 14, 2007



امشب همه بودن ، آرین هم بود
همه جای خونه بود
گلبارون شده بود پسرم
ولی بین همه گلها اون یه چیز دیگه بود
می دونم برای هر کسی بچه خودش با همه بچه ها فرق می کنه ، ولی آرین برای همه اطرافیان با همه بچه های دیگه فرق داشت
آرزو می کنم بچه های همتون کنارتون بمونن برای همیشه
دلم برای آرین خیلی تنگ شده
فردا با مامانش میریم سر خاکش تا این گلهارو براش ببریم جمعه هم تولدشه با کیک میریم سر خاکش. من از فردا میرم سر کارم نمیدونم وقتی میام خونه چه جوری باید خستگیمو در کنم ،دلم براش تنگ شده
خیلی

راستش من این وبلاگ رو برای آرین درست کردم که تا وقتی کوچیکه خودم براش عکس بذارم و هروقت تونست بنویسه بسپارم به خودش. برای همین هم به اسم خودش درست کردم که بزرگ شد هم بتونه استفاده کنه، ولی خوب نشد. حالا میخوام هم به خواست بقیه و هم برای دل خودم نوشتن رو اینجا ادامه بدم و آرین رو حد اقل تو دنیای مجازی تا وقتی که میتونم زنده نگه دارم، ولی نه هیچوقت وبلاگ نویس بودم و نه اصلا نویسنده بودم. هیچ ایده ای هم برای اینکه چی بنویسم و چه جوری ادامه بدم ندارم. فکر می کنم بهترین کار اینه که همه شماهایی که میاید اینجا سر می زنید پیشنهاد بدین که من چیکار کنم و چه راهی رو تو این وبلاگ ادامه بدم که همیشه خوندنی بمونه .
دیگه خودتون می دونین
منتظر نظراتون هستم
مرسی
راستی این آخرین عکسیه که از آرین دارم

Saturday, January 13, 2007


روزنامه همشهری
مورخ 23/10/85

Thursday, January 11, 2007



بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد/ باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد
طوطی ای را به خیال شکری دل خوش بود /ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد
آه و فریاد که از دست حسود مه و مهر/ در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد
قره العین من آن میوه دل یادش باد/ که خود آسان بشد و کار مرا مشکل کرد
ساربان بار من افتاده خدارا مددی /که امید کرمم همره این محمل کرد
روی خاکی و نم چشم مرا خوار مدار /چرخ فیروزه طربخانه از این کهگل کرد
نزدی شاهرخ و فوت شد امکان حافظ /چه کنم بازی ایام مرا غافل کرد

من از طرف خودم و مامان آرین از همه متشکرم
خیلی خوشحالم که این همه آدم آرین رو دوست داشتن
این فال حافظ رو شنبه که آرین رفت تو کما براش گرفتم و از همون روز خیالم راحت شد
آرین فردا ، جمعه به خاک سپرده میشه و یکشنبه خونه پدر بزرگش دور هم جمع میشیم